تبليغاتX
 Lilypie 4th Birthday PicLilypie 4th Birthday Ticker من و پسرم آرین
من و پسرم آرین
آقا آرین پسر نازناز مامان لیلا و بابا بابک
من و پسرم آرین

من وشوهرخوبم بابک در 24بهمن 1381 با هم ازدواج کردیم ودر 14 شهریور 82 بعد از چندماه دوران طلایی نامزدی زندگی مشترکمون رو شروع کردیم وپسر قشنگم 8 اسفند 84 با ورودش به زندگیمون اون رو قشنگتر کرد.

خانه | آرشيو | ايميل
امکانات و ابزارها

نوشته هاي پيشين
لينکدوني
پسر یا دختر؟
پائولا
انتظارشيرين
ایلیا کوچولو
آرش جون=وروجک مامان
مامان وشرمینه
روبین
آقا مهدی
هیراد رنگ زندگی
ماهان و مامانش
مامان ماهي
گیج منگولی
دل آرام مامان
ارغوان ومامان و باباش
مامان وبابای نیکان
مامان مرجان و ماهان
مریم پاییزی
ایلیا ستاره طلایی
ريحانه جون ومامانيش
آنديا جون ومامانش
بيتاجون مامان كيان وكيارش
پگاه جون
كوشاجون و مامانيش
مهرساجون
پوريا جون
پگاه وپارسا
پارسا نمكي مامان
روياجون مامان ايليا
يه آرين كوچولوي ديگه
مهديار موش كوچولو
آرين وماماني
پريا جون
نوشین جون مامان هستی
لیلی جون مامان یونا
نیما کوچولو
نیما جون ومامان ریحانه
مامان کیا
شازده ماهان
هدیه مامان ایلیا
هانا دختری از کهکشانی دیگر
مامان شایان
هلیا جون و مامانش
نورا کوچولو
آرتا کوچولو
آریــــــن
نازگلي
كاميار جون و مامانيش
وونوشه مامان ساراكوچولو
نازنين فاطمه جون
آئین کوچولو
ورووجک و مامانی
فاطمه جون و مامان ليلا
هاله مامان ارشیا جون
سيندرلا
من وسارا
فرشته جون مامان فرزام
عروسك مامان
بهاره جون مامان آرين
آرين كوچولو
ارغوان
فرنازجون
زمانه جون مامان پرهام
لينکهاي روزانه
طبقه بندي موضوعي
پشتيباني

قالب اين وبلاگ با استفاده از قالبساز آنلاين طراحي شده است.

Powered by
Blogfa.com
Online Template Builder
قندعسل مامان وبابا

پسر شیطونم الان یاد گرفته نه غذا می خوره ونه می خوابه .خیلی راحت .فقط می خواد شیطونی کنه.فقط ازاین بابت خیالم راحته که خونه مادرجونش خوب می خوره.بعضی ازشبها نمی دونین خوابوندنش عذاب آور می شه .همش می خواد پاشه و  وول بخوره.وقتی می خوابه یه نفس راحت می کشم خلاصه بگم که این پسره یه لحظه آروم نیست ازین سرخونه با روروئک می دوئه اون ور .از اون ور می دوئه این ور.عاشق ماشین لباسشویی وجاروبرقیه.ازسشوار وگوشی موبایل هم خیلی خوشش می یاد.راهی سراغ ندارین که پسرم یه کم بیشتر مه مه بخوره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


[ ]
+

ای بابا چرا دارین عینکم رو برمی دارین اگه دیگه باهاتون اومدم پیک نیک


[ ]
+
شیطونک

به من بگین چیکارکنم با این شیطونک.وقتی تو روروئک می شینه نزدیکه از دیوار بره بالا..یا صندلی رو اون قدر می کشه سمت خودش که اگه حواسم بهش نباشه دیگه ...

خلاصه یه نفر می خواد ۲۴ ساعته درخدمتش باشه .وقتی می خوام جاش رو عوض کنم اونقدر وول می خوره که پشیمون می شم.مجبورم بابا بابکش رو صداکنم تا نگهش داره وبراش شعر بخونیم وشلوغ بازی راه بندازیم تا پسرگلی یه لحظه حواسش پرت بشه واجازه بده .

موقع خوابیدن هم که دیگه نگین .من وباباش که از سرکار می ریم خونه وخسته وآماده خواب اونوقت آقا آرین می خواد بازی کنه و دوست نداره بخوابه .مخصوصا شبهایی که تو مود خوابیدن نیست.گاهی مامان وبابا دوتایی باید براش لالایی بخونن تا بخوابه.

خلاصه پسر مامان هرقدر هم شیطون باشه ومامانش رو اذیت کنه باز عزیز مامانه و مامان جونش رو براش می ذاره.اینم بگم که پنجمین دندونش ازبالا سمت چپش در حال بیرون اومدنه وخبر دیگه این که آرینم بعد از مدتها بهمون افتخار داد ه ورقصیدن رو یادگرفته.چندروز پیش بود دیدم دستهاش رو می پیچوند.(مدل مردونه می رقصه-خیلی جدی)

راستی یادم رفت بگم که حتما اینجا رو کلیک کنید (سایت  خاله آرین کوچولو)

 


[ ]
+
آرين وآيدين
اي بابا نمي ذارين كه!داشتم دماغ عروسكم رو گاز مي گرفتم! اي بابا!مامان جونم يه وقتايي ازم عكس ميگيره! داشتم دماغ عروسكم رو مي خوردم ديگه!!!!!!!!!!!!!!!!
[ ]
+
ساعت ۵:۱۰ عصره.من تو اداره نشستم وقراره دوره آموزش برامون بذارن ولي هنوز خبري نيست.از ۷ صبح تا حالا پسرم رو نديم .پيش مادرجونشه.بهش خوش مي گذره ولي من چي ؟تازه ناهارخورديم وبه چيزي جز خواب نياز ندارم.. 


[ ]
+

دیشب آرینم رو بردم دندون پزشکی .آخه یکی نیست بهم بگه آرین که دوتا دندون بیشتر نداره دندون پزشکی واسه چی؟

آخه لثه بالاییش آبسه کرده وکبود شده بود. به خاطر همین .وقتی آقای دکتر دیدش دیگه نخندید و دهنش روکیپ کرد وبه هیچ وجه بازش نکرد.خلاصه  منو بابا بابکش با آقای دکتر اونقدر شکلک درآوردیم تا یکم بخنده وخوشبختانه چیز خاصی نبود.

به هرحال تا دندونش در بیاد دل مامان وباباش می ره.


[ ]
+
سلام این روزها سرم خیلی شلوغ بود.بنابراین نتونستم سری به وبلاگ پسرم بزنم. آرینم صبحها که بیدار می شه یا بهتر بگم بیدارش می کنیم یه کم بد اخلاق می شه خب حق داره و دوست داره بخوابه اما باید پاشه وبره پیش مادر جونش تا مامان وباباش هم به کارشون برسن.کار ما بزرگترهام برای بچه ها یه مشکل شده.کاریش نمی شه کرد.امروز صبح که خیلی بداخلاقی کردوهمش می خواست گریه کنه که به همین شکل تحویل مادرجونش دادم .بنده خدا مادرجونش که معلوم نیست چه جوری آرومش کرد.

البته پسرم در کل خیلی خوش خنده ومهربونه ها .گاهی من صداش می کنم ""مهربون ""     .


[ ]
+

قالب اين وبلاگ با استفاده از قالب ساز آنلاين طراحي شده است
©2008 All rights reserved.

Build Your Own Template!