سلام به همه دوستهای آرین که همتون کوچولو هستین.همتون دنیای قشنگی دارین و دلهاتون مثل آینه صافه.هیچ غمی تودلهاتون نیست.واقعا چه دنیاییه دنیای بچه ها.چقدر دوست دارم به اون روزها برگردم.روزهای قشنگ کودکی.روزهایی که با خندیدن وبازی کردن می گذشت.اما الان...به هرحال ازهمه پستی ها وبلندیهای زندگی باید گذشت وزندگی رو سپری کرد تا...
آرین نازه رو که می بینم تمام خستگی های روزانم از تنم بیرون میاد.وقتی از سرکار برمی گردم و لبخندش رو می بینم به وجد میام.![]()
روزهایی که بابک می تونه بیاد دنبالم ویا من از پاس شیرم استفاده نکنم باهم می ریم دنبالش اما اکثر روزها من تنها می رم . هرروز هم روروئکش رو می بریم ومی یاریم .یه شانسی که آوردم اینه که خونه ما ومامانم هر دو طبقه اوله و فاصله هاشون از هم یکی دو دقیقه ست(البته با ماشین).اما بردن آرین به تنهایی مکافاتیه.یه کریر داره که اونو می ذارمش رو صندلی جلو و آرینو می نشونم توش وکمربندش رو می بندم.اگه اون روز حالش خوب باشه (اوضاع روبه راه باشه)که هیچی اما اگه نباشه.......![]()
![]()
![]()
خلاصه تا ماشین راه نیفتاد یه بند گریه می کنه اما تا راه می افتم ساکت می شه ودده دده می گه ودیگه بمب هم بترکه چشم از بیرون برنمی داره. در نهایت وقتی می رسیم (ترمز می کنم)دوباره می زنه زیر گریه![]()
![]()
.حالا تصور کنین که چطوری درب پارکینگ رو باز می کنم تا ماشینو بیارم تو. ( گاهی براش موزیک شاد می ذارم گوش می ده وساکت می شه).البته اینا همه درصورتیه که خوابش بیاد واوضاعش روبه راه نباشه.چونکه من به مامانم گفتم که نزدیکهای اومدنم آرینو نخوابونه که وقتی می ریم خونه باهم بخوابیم واینو بگم که این سیستم واقعا جواب می ده وآرینم بعد ازظهرها یکی دوساعت رو می خوابه.اما دیگه تا شب نمی خوابونمش .
اصلا طاقت گریه هاشو ندارم.وقتی گریه می کنه از هر راهی وارد می شم .بغلش می کنم .فشارش می دم.می برمش جلوی کمد اسباب بازیهاش .اگه این کار جواب نداد می برمش جلوی جاروبرقی.اگه بازم جواب نداد کنترل تلویزیون ویا گوشی موبایل صددرصد نظرشو جلب می کنه.عاشق اینه که سرپا بمونه و راه بره.
به هرحال هر روز که می گذره احساس می کنم بیشتر از دیروز دوستش دارم
کاملا بهش وابسته شدم.![]()
![]()
![]()
در حال حاضر آرینم صبحها خونه مادر جون مهربونش شیر می خوره به اضافه نون وچایی شیرین همچنین سرلاک و آب میوه ویا موز.ظهرها سوپ خوشمزه مادرجون ( البته یه روز درمیان یه زرده تخم مرغ می ریزه تو سوپش .چون اونو تنهانمی خوره.) . و قطره مولتی ویتامین هم صبحها می خوره. بعد که می برمش خونه شیر مادر می خوره البته اولش لالا بعد درحین لالا شیر مادر می خوره واین باعث می شه که مست می شه وخوابش سنگین تر می شه( چون آرینم خوابش خیلی سبکه وزمانی که شیر منو نخوره سریعا از خواب بیدار میشه) عصر که از خواب پامی شه شیر ویک ساعت بعد قطره آهن بهش می دم. ساعت ۹ شب هم سوپ می خوره وبعدش لالا. یه سئوالی که همیشه تو ذهنمه اینه که چکار کنم که قطره آهنش دندوناش رو سیاه نکنه.خیلی سعی می کنم طوری بهش بدم که به دندونهاش بر نخوره چون که می گن دندونی که با قطره آهن سیاه بشه دیگه هیچ وقت سیاهیش برطرف نمی شه (این موضوع رو یک دندانپزشک به ما گفته وتوصیه کرد برای اینکه دندونهاش سیاه نشه شربت آهن بدین ) اما این شربت (میم) از نظربعضی از دکترها درصد آهنش پایینه .حالا من نمی دونم از کدومش باید استفاده کنم.
سرتونو درد آوردم.ازهمه شما دوستهای خوبم که به من سر می زنید ممنونم.
همتونو دوست دارم .شمایی که یا نی نی دارین وعکسهای خوشکلشونو دیدم ویا بعضی ازشماها که هنوز نی نی هاتون در راهن و بعدا اونها رو هم می بینیم.ویا شمایی که نه نی نی دارین ونه چشم به راه نی نی .
به هرحال این نی نی ها همه دوستهای آرین هستند وشماها هم دوستهای خوب من. شمایید که با نظرات خوبتون منو خوشحال می کنین.از همتون ممنونم.
یه سئوالی همیشه برام مطرحه که این عکسهایی که ما به سایتهای مختلف آپ لود می کنیم تا چه مدت می تونیم از اونا استفاده کنیم.چون می گن که یه زمان محدودی داره.
پسر مامان حالش خوب خوبه.الان یادگرفته وقتی بهش می گیم بای بای کن دو دستی بای بای می کنه.در ضمن تا یه آهنگ می شنوه علاوه بر اینکه سرشو تکون می ده خودش رو بالا وپایین می بره وحسابی می رقصه.
چند روزپیش با روروئکش اومد رو شست پام و ناخنش از وسط برگشت
.طوری که من نتونستم نگاه کنم ببینم چی شده.بابا بابکش اومد و اول فکر کرد چیزی نشده ومن فیلم بازی می کنم اما وقتی یه نگاه انداخت قیافش اینطوری شد![]()
وبلافاصله گفت بریم دکتر.اما من از ترس اینکه ممکنه ناخنم رو بکشن گفتم نمی خواد اما واقعا دردش به یاد موندنیه.آرین هم همینطور نگاه می کرد
وقتی دادزدن هام تموم شد زد زیر گریه
جالب اینجاست که موند تا حرفهامون تموم شه بعد گریه کرد![]()
خلاصه الان در حال حاضر ناخن شست پام کبود شده وزیرش حسابی خون مرده جمع شده اما می ترسم برم دکتر.

امروز من ۹ ماهم تموم شده وارد ۱۰ ماهگیم شدم.حسابی شیطونی می کنم.اونقدر که وقتی صبح می شه دیگه مامانم نمی تونه ازخواب بیدارشه و بره اداره. خب گل پسر داشتن همینه دیگه.![]()
الان هرکی برام شعر بخونه سرم رو تکون می دم.اگه براش کلاس بذارم دست می زنم.
دیشب که اصلا روروئک نمی خواستم .با اینکه وقت خوابم بود همش دوست داشتم چهاردست وپا بدوم(نه اینکه راه برم ها مسابقه دو با خودم دارم).
خلاصه مامان جونم به زور منو خوابوند .اینم بگم که دیشب خوابوندنم کار هر کسی نبود![]()
![]()
![]()
اه مامان جون بذار تختم رو بخورم دیگه
اینم مثلا صندلی غذای آرینه که هیچ وقت توش نمی شینه
اینم از دندونم .حالا بببینین چندتاست؟ اگه گفتین!
یه روز خواستم با خاله لیندا برم د ده .
چرا عکس می گیری
دالی............
دیشب خونه مادر جونم بودم.مامان وبابام رفتند بیرون ومنو با خودشون نبردند.در عوض مادرجونم کلی باهام بازی کرد. بهم سوپ خوشمزه داد.(آخه سوپ هاش خیلی از سوپهای مامانم خوشمزه تره)![]()
خلاصه براتون بگم که باهام تمرین وایسادن کرد.الان من چند ثانیه بدون کمک رو پا می ایستم و وقتی مامانم اومد خودم رو لوس کردم ویک قدم هم برداشتم. تازه کلی دست هم زدم
مامانم از خوشحالی جیغ زد.(آخ مامان جون کر شدم
) به هرحال من مادر جونم رو خیلی دوست دارم .اینو همه می دونن.چون صبحها که مامانم نیست خیلی با من بازی میکنه.اینم بگم که امروز تولده و مامانم براش (ازطرف خودش وبابا)یه کادوی خوشکل خرید.(البته باباخریدا
)بذار من بزرگ شم خودم تنهایی می رم بیرون وبراش کادوی تولد می خرم.و همین جا می گم که
![]()
![]()
مادر جون تولدت مبارک![]()
![]()
( آرین کوچولوی تو)

براتون بگم كه اين گل پسر مامان وبابا يادگرفته فقط گاز بگيره .فكرشو بكنين دوتا دندون پايين وسه تا بالا.همشون هم تيز تيز .خدانكنه يكي بقلش كنه .اولين كاري كه مي كنه اول يه گاز مي گيره وبدجوري علامت مي ندازه.
وقتي تو روروئكش نشسته كافيه كه من در يخچال رو باز كنم و مي ره تو يخچال.يكبار در كابينت پايين سينك ظرفشويي باز بود ومن فقط يه لحظه رفتم روي ميز دستمال بكشم ديدم با دوتا دستهاش داره سطل آشغال رو بر ميداره. جديدا احساس كردم كه چند وقتيه شومينه نظرش رو جلب كرده ولي من جلوي اون رو با ميز گرفتم ونمي تونه فعلا بهش نزديك بشه.راستي مي دونستين كه متاسفانه پسر مامان پستونك نمي خوره .اصلا از اون اولش هم به زور مي خورد وخوشش نمي يومد ولي اگه مي خورد آسايش وآرامش من بيشتر بود.ديروز بعد از مدتها پستونكش رو بهش دادم.باتعجب ازم گرفت وفكر كرد خوردني دادم بهش و از پشت كرد دهنش .هر چقدر من خواستم درست دهنش كنم نشد كه نشد.اينم بگم كه شعرهاي مورد علاقش يكي آقا خرگوشه ويكي آرين كوچولو هستش كه اولي رو قبل از به دنيا اومدنش براش مي خوندم .![]()





