تبليغاتX
 Lilypie 4th Birthday PicLilypie 4th Birthday Ticker من و پسرم آرین
من و پسرم آرین
آقا آرین پسر نازناز مامان لیلا و بابا بابک
من و پسرم آرین

من وشوهرخوبم بابک در 24بهمن 1381 با هم ازدواج کردیم ودر 14 شهریور 82 بعد از چندماه دوران طلایی نامزدی زندگی مشترکمون رو شروع کردیم وپسر قشنگم 8 اسفند 84 با ورودش به زندگیمون اون رو قشنگتر کرد.

خانه | آرشيو | ايميل
امکانات و ابزارها

نوشته هاي پيشين
لينکدوني
پسر یا دختر؟
پائولا
انتظارشيرين
ایلیا کوچولو
آرش جون=وروجک مامان
مامان وشرمینه
روبین
آقا مهدی
هیراد رنگ زندگی
ماهان و مامانش
مامان ماهي
گیج منگولی
دل آرام مامان
ارغوان ومامان و باباش
مامان وبابای نیکان
مامان مرجان و ماهان
مریم پاییزی
ایلیا ستاره طلایی
ريحانه جون ومامانيش
آنديا جون ومامانش
بيتاجون مامان كيان وكيارش
پگاه جون
كوشاجون و مامانيش
مهرساجون
پوريا جون
پگاه وپارسا
پارسا نمكي مامان
روياجون مامان ايليا
يه آرين كوچولوي ديگه
مهديار موش كوچولو
آرين وماماني
پريا جون
نوشین جون مامان هستی
لیلی جون مامان یونا
نیما کوچولو
نیما جون ومامان ریحانه
مامان کیا
شازده ماهان
هدیه مامان ایلیا
هانا دختری از کهکشانی دیگر
مامان شایان
هلیا جون و مامانش
نورا کوچولو
آرتا کوچولو
آریــــــن
نازگلي
كاميار جون و مامانيش
وونوشه مامان ساراكوچولو
نازنين فاطمه جون
آئین کوچولو
ورووجک و مامانی
فاطمه جون و مامان ليلا
هاله مامان ارشیا جون
سيندرلا
من وسارا
فرشته جون مامان فرزام
عروسك مامان
بهاره جون مامان آرين
آرين كوچولو
ارغوان
فرنازجون
زمانه جون مامان پرهام
لينکهاي روزانه
طبقه بندي موضوعي
پشتيباني

قالب اين وبلاگ با استفاده از قالبساز آنلاين طراحي شده است.

Powered by
Blogfa.com
Online Template Builder
رانندگی آرین

سلام به همه دوستهای خوبم از همتون ممنونم که با نظرهاتون منو خوشحال می کنین.راستی تولد شرمینه کوچولو رو به مامان مهربونش تبریک می گم.خلاصه شرمینه هم به دنیا اومد و ما منتظر بقیه هستیم که زودتر ...زودتر که نه ...سروقتشون دنیا بیان.

آرین کوچولوی من هم حالش خوبه و روز به روز شیطونتر می شه.من چیکار کنم که منو گاز نگیره؟؟؟؟دیروز مادرجونش رو یه گازی گرفت که اون قسمتش متورم وقرمز شده بود.دیگه تو روروئک دووم نمی یاره.خودش میاد بیرون ودوست داره بیشتر راه بره.الان روپا می مونه ویکی دوقدم بدون تکیه گاه برمی داره اما خودش رو می ندازه تو بقل من وغش غش می خندهوقتی می خواد بخوابه حتما که نه معمولا باید یه چیزی تو دستش باشه مثلا سیم اتو یا سیم سشوار و...تورو خدا اگه کسی میدونه که چیکارکنم آرین من شب تاصبح بخوابه بهم بگه.بعضی از صبحها که بیدار می شم برم سر کار دوست دارم نصف عمرم رو بدم وبخوابم . به زور چشمهام رو باز نگه می دارم.بعضی شبها حدود یکی دوساعت شایدم بیشتر فقط روپاهام تکونش می دم.خوابیده ها! اما تا می مونم خودش تکون می خوره می خواد گریه کنه که دوباره تکونش می دم.این چیزهایی که گفتم مربوط می شه به ساعت ۲ بامداد تا صبح.گاهی خودم خوابم می بره منی که هرگز نشسته نمی تونستم بخوابم. وقتی بیدار می شم می بینم که پاهام شکستهباهمه اینها وقتی صبح می شه و می خوام لباسهاشو تنش کنم کلی قربونش می رم ومی بوسمش. خدایا این حس مادری چیه که آدم اصلا دیگه به خودش تعلقی نداره وتمام وجودش رو برای بچش می ذاره.انگار یه بندی از قلب من به قلب آرین وصل شده و الان هم که سرکار هستم اون بند داره کشیده می شه.دیگه نمی دونم چطوری بگم.فقط همیشه از خدا می خوام که همه بچه های رو سلامت نگه داره و از هرگونه خطر وناراحتی دورکنه.آمین...

راستش تو این پست نمی خواستم بنویسم چون وقتم کم بود. فقط می خواستم این عکس روبذارم وآپ کنم.اما ناخود آگاه دستم رفت رو کیبرد ودیدم چند خط نوشتم                       

                        جمعه 22 دی ماه 85 جلوی خونه مادرجون آرین

هروقت که بابا بابکش پیاده می شه آرین با تلاش می خواد خودش رو از تو بقل من بندازه جلوی فرمون ماشین .جمعه گذشته (۲۲ دی ماه) دیدم بد نیست یه عکس ازش بگیرم تا وقتی که  بزرگ شدو ویراژ و از این حرفها ...این عکس براش یادگاری بمونه.

                         باز هم جمعه 22 دی 85 جلوی خونه مادر جون    

                        

پسر ناز مامان  اونقدر شیرین هستی که گاهی احساس می کنم باید قدر تک تک لحظه های باتوبودن رو بدونم. چون زمان به سرعت سپری می شه و  اون چیزی که برامون می مونه  چیزی جز یه دفتر خاطرات نیست.اون وقته که دیگه نمی شه به عقب برگشت...

باز هم از همه شما دوستان خوبم ممنونم که با نظرهاتون منو خوشحال می کنین وسعی می کنم به همتون سر بزنم.همتونو دوست دارم.


[ ]
+
آرین و رامتین
 سلام به همه دوستان خوبم.بدون مقدمه بگم که تواین عکسه پاهام شکست از بس آرین رو تکونش دادم تا بخوابه اما دریغ از یه پلک زدن......نخوابید که نخوابید...

                                

 این عکس هم آرین و دوستش رامتین که حدود یک ماه و۴ روز ازش بزرگتره. من ومامان رامتین دوتا دوست قدیمی وصمیمی هستیم.مطمئن هستم که این دوتافسقل دوستهای خوبی برای هم خواهند شد.

                               

این جا هم من داشتم با التماس به آرین غذا می دادم اما جز اینکه خودش رو کثیف کنه فایده دیگه ای نداشت.نمی دونم شما هم مثل من اینجور مشکلات دارین؟؟

                                

   حالا یه کم برمی گردیم عقب ... تو این عکس آرین ۴ روزش بود و رامتین یک ماه و ۸ روز.میخوام تا بزرگ شن همینطور دوتایی ازشون عکس بگیرم.قربون هردوشون برم من......همیشه بیدارن

                               

 

 

 

http://tinypic.com/view.php?pic=48h37fs
[ ]
+
بازی وبلاگی با تاخیر

سلام به دوستهای خوبم . من اورال سال پیش توسط سمیه به بازی وبلاگی یلدا دعوت شدم.اما خودم خبر نداشتم.الان هم متوجه شدم که این بازی از شب یلدا شروع می شه و انقضا نداره.پس با کمی تاخیر وعذرخواهی شروع می کنم:

۱-اول ازهمه بگم که من آدمی احساساتی هستم.مخصوصا درمورد بابک وآرین گلی وخونوادم.یعنی حاضرم هرمشکلی که قراره پیش بیاد برای من بیاد.اونوقت راحت تر تحملش می کنم .همچنین حساس هستم .می گن اشکم دم مشکمهو این وقتهاست که بابک عزیزم واقعا تحملم می کنه.چون ازهرچیزی خیلی زود ناراحت می شم.پیش خودمون باشه که تا به حال خیلی ها بهم گفتند نازنازی

۲-سعی می کنم خاطرات بد زندگیم رو فراموش کنم.بدترین روز زندگیم روز فوت پدرم بود(۱۴ اسفند۸۰)وبهترین روز زندگیم روزی بود که با بابک عزیزم ازدواج کردم(۲۴بهمن ۸۱) وقشنگترین روز زندگیم روز جشن ازدواجمون بود(۱۴شهریور۸۲)وروزی که معنی سورپرایز رو کامل متوجه شدم روز تولدم (۲۷ اسفند ۸۳)بود که دیدم زنگ می زنند.از آیفن صدای بابک رو شنیدم که بهم گفت بیا پایین .رفتم دیدم یه جعبه گنده........وای.........ارگ...........جیغ کشیدم.................آخه من از بچگی عاشق ارگ وپیانو بودم وهر آهنگی رو که می شنوم بدون اینکه نت اون رو بلد باشم می تونم روی ارگ پیاده کنم .فقط کافیه بشنوم.همیشه احساس می کنم این استعدادم شکوفا نشد.خلاصه هیجان انگیزترین روز زندگیم بود.

۳-در کل آدم زود جوشی نیستم.اما وقتی با یکی صمیمی بشم دیگه دوستش دارم.سعی می کنم با کسانی که ارتباط دارم دوستانه و راحت باشم.چون اگه باکسی راحت نباشم نمی تونم باهاش ارتباط خوبی برقرارکنم.یکی برای اولین بار که منو ببینه فکر می کنه باید آدم مغروری باشم (نمی دونم شاید قیافم اینطوریه)اما وقتی باهم صحبت کنیم اونوقت متوجه می شه که اصلا اینطوری نیست.این مورد رو کسانی که بعدا باهاشون رابطه ام بیشتر شد بارها وبارها بهم گفتند.از قسمت اول حرفشون اینجوری می شمولی از قسمت دومش اینجوری.

۴-از سه دسته آدمها خوشم نمی یاد.دسته اول آدمهای افاده ای دسته دوم ادمهای دعواگیر ودسته سوم آدمهای مغرور که فکر می کنند از همه برترند و از بالا آدمو نگاه می کنن .چون خودم اینطوری نیستم وهمیشه سعی می کنم طوری بادیگران رفتارکنم که دوست دارم اونا بامن رفتار کنن.بنابراین اگه من از خودم براشون مایه بذارم وبرعکسش رو ببینم اونوقت تحملشون برام عذاب آوره.

۵- در آخر هم......اون چیزی رو می گم که همیشه تو ذهنم وتو قلبم هست............

زندگی را دوست می دارم......عشق می ورزم ....به آنانی که چون من عشق می ورزند.......دوست می دارم کسانی را که .....چون من.......دیگران را دوست می دارند.......تقدیم به شما. 


[ ]
+
آرین شیطون
                        

سلام به همه دوستهای خوبم .واقعا منو ببخشید که خیلی دیر کردم چون اونقدر سرم شلوغ  پلوغ بود و کلی هم مرخصی گرفتم.پسر شیطونم حالش خوبه و روز به روز هم به شیطنتش اضافه می شه.راستی اینو بگم که چند روز پیش دندون هفتمش هم در اومده (پایین ) وفرصت نشد عکس از دندونش بگیرم.آخه این پسره اونقدر وول می خوره که عکسهاش خوب نمی افته.الان دیگه حسابی می رقصه کافیه که یه صدای موزیکی بشنوه ... وقتی که می خوام بخوابونمش جورابهاشو که در می یارم می خنده نمی دونم چرا. حتی زمانی که در حال گریه کردن باشه.(آخه بعضی وقتها موقع خوابیدن گریه می کنه و دوست نداره بخوابه) گاهی گریه وخنده قاطی می شه(خنده به خاطر کندن جورابهاش)وفلسفه اینو هنوز نفهمیدم.اینها رو می نویسم چون می دونم ممکنه خودم یه روزی یادم بره اما با وجود این وبلاگ همه ینها دوباره یادآوری می شه وچقدر شیرینه.

می خواستم از شیطونی های این پسره بگم که ترجیح دادم خودتون ببینین ونظراتتون رو راجع به این عکسها بگین...

                       

                                              آرین و ماشین لباسشویی

                       

                                                آرین در ماشین لباسشویی

راستی یادم رفت که تولد رادین کوچولوی ناز رو به مامان لادن مهربونش تبریک بگم.امیدوارم صد سال با مامان وبابای عزیزش خوش وسلامت زندگی کنه.


[ ]
+

قالب اين وبلاگ با استفاده از قالب ساز آنلاين طراحي شده است
©2008 All rights reserved.

Build Your Own Template!