سلام برهمه شما دوستهاي خوبم.درسته كه من دير به دير مي يام اما به ياد تك تك شماها هستم.باور كنين به همتون فكر مي كنم.هرچي باشه من يه عالمه دوست مجازي دارم وهمشونو دوست دارم و مي دونم كه شماها هم دلتون تنگ مي شه .براي من وپسرم آرين .چون من هم دلم براي همتون تنگ مي شه.بگذريم. همونطور كه قبلا هم نوشتم چهارم فروردين براي آرين يه تولد كوچولو موچولو گرفتيم ويه خاطره قشنگ از يك سالگيش براش باقي موند.با اجازتون يه عكس از كيكش (كه يه لحظه هم نذاشت سالم بمونه وسري چنگ زد بهش) گذاشتم تو پست 8 اسفند(اين هم بگم كه چون لباس پسرم قرمز بود كيك تولدش رو هم ست كرديم با لباسش . نظرتون چيه؟؟؟؟) .
لباس عيدش پارسال كه آبي بود اما امسال براش بلوز وشلوار (soha)خريدم رنگ قرمز.

اينم كفش قرمز كه البته خاله ليندا جونش براش عيدي خريده بود با جوراب spider man.

از شيطوني هاش كه نگم بهتره.اگه بدونين چطور مي پره رو تخت ...رو ميز ...رو مبل ..يعني من هميشه بايد دنبالش باشم. الان يادگرفته مي پره ومي شينه رو مبل و مي شينه تلويزيون نگاه مي كنه.گاهي من صداش مي كنم گربه.مي دونين چرا؟؟ماجرا داره..من كه در يخچال رو مي خوام باز كنم اول بايد چك كنم آرين اون دور و بر نباشه .گاهي هم باسرعت برق بايد هرچي مي خوام بردارم كه آقا پسر سر نرسه...يه روزي من داشتم يه چيزي از تو يخچال برمي داشتم كه آقا آرين سررسيد من ديگه بي خيال شدم و كار خودم رو كردم ديدم كه آرين با سرعت برق داره مي ره .نگاه كردم ديدم شيشه سس قرمز رو برداشته و رفته يه گوشه و فكر كرده كسي نديده وتند تند داشت ليس مي زدش......يه بار ديگه هم اين اتفاق به همين شكل افتاد اما اين دفعه گوجه فرنگي بود وجاش هم براي مخفي شدن زير ميز بود....تورو خدا تصور كنين از تو يخچال گوجه رو برداشت ودويد به سمت ميز ورفت زيرش وتند تند داشت ليس مي زد.......به خاطر همين من صداش مي كنم گربه. گاهي صداش هم مثل گربه مي شه......
نمي دونم چرا بچم اينقدر بچه مامان شده .اگه بدونين هرجا مي رم دنبالم مياد.حتي زماني كه مي رم دستشويي همونجا پشت در مي مونه وگريه مي كنه تا من بيام بيرون.راستي نميدونم چرا اينقدر عاشق لوازم آرايشه.يه روژلب داشتم( كه ديگه الان ندارم ) برداشت وماليد به دماغش .اينم عكسش:

پسر مامان ديگه موقع پوشك عوض كردنش دووم نمياره.حتما بايد يه چيزي كه براش جالبه(نه هرچيزي)بديم دستش وحواسش رو پرت كنيم وگرنه همونطوري مي ره و.....ديگه هم دوباره آوردنش كار حضرت فيل مي شه.


سرتونو درد نمي يارم.حرف درمورد آرين من زياده اما بقيش رو مي ذارم براي پست بعدي.مواظب خودتون باشين.![]()





