تبليغاتX
Lilypie 3rd Birthday PicLilypie 3rd Birthday Ticker من و پسرم آرین <

سلام

احساس می کنم پسرم روز به روز داره بزرگتر وعاقلتر می شه. دوست دارم قدر تک تک این لحظه ها ی شیرین رو بدونم .می دونم وقتی بزرگ بشه دلم برای این روزها خیلی تنگ می شه.  برای زمانی که جای بوس دادن لبت رو می چسبونی رو صورتم مامان جون... یا زمانی که پاهام رو سفت می گیری و با یه حالت خواهش ازم می خوای تا بغلت کنم... می میرم برات...وقتی که با چشمهای خوشکل و شیطونت نگام  می کنی ...یا اینکه می خوای یه کاری بکنی ومی دونی اشتباهه یه حالتی منو نگاه می کنی که من می میرم واسه نگاه کردنت...شبها که بیدار می شی مامانی گاهی من بغلت می کنم تا درست بذارمت رو بالشت وقتی می بینم تو خواب دستت رو دور گردنم حلقه می زنی وخودت رو به مامانت می چسبونی نمی دونی چقدر لذت می برم.

حالا براتون بگم از ورژن جدید حرفهای آرین:

یادتونه تو پست قبلی نوشتم ازش می پرسم    آرین مامانت رو چندتا دوست داری؟ می گفت ده الان می گه ده تو باهمین حالت تلفظی که نوشتم به جای ده تا می گه ده تو...نمی دونین چقدر بامزه می گه .گاهی هم پشت سر هم می گه ده تو   ده تو   ده تو.....انگار می خواد از سرش وا کنه.

 
بهتون بگم که آقا آرین عاشق نونه.هروقت که نون ببینه باید بخوره.چند وقت پیش گیر داده بود که تکه نون نمی خوام وباید همش رو بهم بدی.من هم مجبور شدم ...

 
 
اگه گذاشتی یه لقمه از گلوم بره پایین!

 اینجا هم رفته بودیم پیک نیک .آرین وبابک ...پدر وپسر پیش هم خوابیده بودند و خواب هفت پادشاه می دیدند.


بازهم نتیجه سرچ از سایتهای مختلف:

چگونه مي توانيد به كودك خود كمك كنيد؟

بيشترين اعتماد به نفس را كودكي دارد كه خود را بپذيريد و ايجاد اين تصور مطلوب از خود تا حد زيادي بستگي نگرش و برخورد شما نسبت به او دارد. چنين كودكي مي تواند با تمام مشكلاتي كه زندگي بر سر راه او قرار مي دهد روبرو شود. يكي از مهمترين كارهايي كه مي توانيد براي كودك خود انجام دهيد اين است كه او را در دنياي واقعيات نگه داريد و اهداف واقع بينانه اي براي او تعيين كنيد تا از ناكاميها اجتناب شود و تصور او از خود لطمه اي نبينيد. از طرف ديگر، وظيفه شماست كه نقاط ضعف كودك خود را علاوه بر نكات قوت او، البته هميشه با تكيه بر نقاط قوت، به او نشان دهيد تا با درك كاملي از خويشتن و اطلاع از محدوديتهايش بزرگ شود.بهتر است محيطي براي كودكتان فراهم سازيد تا فرصتهاي يادگيري او را محدود نكند. زيرا اگر فرصتها محدود شوند او قادر نخواهد بود به تمامي توان بالقوه خود دست يابد.

 

راستی یه سئوال :کسی می دونه این قانون مرخصی زایمان ۶ ماهه وپاس شیر ۲ ساله شامل من می شه که ۲ تا ۳ماه دیگه پاس شیر رفتنم باید تموم بشه.اگه پاس شیر ۲۴ ماهه باشه من تا ۸ اسفند امسال می تونم ازش استفاده کنم در غیر اینصورت تا آبان تموم می شه.اگه کسی اطلاعی از این جریان داره منو بی خبر نذاره .مرسی...

نوشته شده توسط لیلا در سه شنبه بیست و ششم تیر 1386 ساعت 14:9 | لینک ثابت |

سلام به همه

 

بازهم چشم مامان رو دور ديدم وخودم اومدم بنويسم.آخه اگه برعهده مامانم بذارم وقتي برم مدرسه مياد مي نويسه.بعدش هم اينكه من هر كاري دلم بخواد و مغزم بهم فتوا بده اونو انجام مي دم.الان ماشاله هزار ماشااله  زورم زياد تر شده و تا چشم مامان ليلا رو دور مي بينم صندلي رو مي كشم كنار و از اونجا مي رم رو ميز.نمي دونين چه كيفي داره وقتي كه قيافه ترسيده مامانم رو مي بينم.

 

مامانم عاشق این عکسمه                                                                   

تو این عکس هم شیطنت از سر و روم می باره                                                                             

تو این عکس مامان ازم پرسید ساعت چنده؟؟؟من هم با تمام وجود گفتم ۱۰.....خوبه مگه نه؟؟؟؟؟

   

من يه دخترخاله دارم 10 سال ازم بزرگتره.چون محل زندگيمون تو يه شهر نيست دير به دير همديگر رو ميبينيم.اگه بدونين من چقدر دوستش دارم.مامانم مي گه تا به حال نديده من نسبت به يكي تا اين اندازه عكس  العمل مثبت نشون بدم .مي دونين چرا اينقدر دوستش دارم؟؟چون اونقدر با من بازي مي كنه و مامانم مي گه پريسا يه دختر پرانرژيه وبا بازيهاي شلوغ پلوغي كه با من مي كنه منو به هيجان مي ياره وباعث مي شه ديگه حوصله ام سر نره.كاش هميشه با هم بوديم نه؟؟؟....نمي دونين بعد از چند روزي رو كه با هم بوديم يه روز نديدمش.اونوقت عكسش رو ( كه تو خونه مادرجونم تو  قابه) نگاه مي كردم و...همش دوست داشتم از تو عكسش بياد بيرون تا بازهم باهم بازي كنيم.اما هركاري كردم نيومد.دمپاييش رو برداشتم آوردم جلوي عكسش اما هيچ اتفاقي نيفتاد. هر وقت كه خيلي عصباني مي شم  (زماني كه از خواب پا مي شم وگرسنه باشم ) يا به قول مامان به هيچ صراطي مستقيم نباشم اگه ببينمش پريسا رو يه جوري مي خندم كه همه كيف مي كنن.اينها رو براي اين نوشتم كه اگه بزرگ شدم ازش تشكر كنم به خاطر اين همه خوبي هاش به من.

پريساي مهربون ...مرسي....

 


 

يه چيزي بگم بهتون ...من هر وقت مي خوام يه كاري بكنم كه نبايد بكنم يه آهنگ خاصي دارم كه هميشه در اينجور مواقع اونو تكرار مي كنم .مثلا اگه در يخچال باز بشه و من از دور نظاره كنم مي دوئم به طرفش و اون آهنگ رو ميزنم ....يا اگه كش روي دسته كابينت يه وقتي باز باشه من اون آهنگ رو مي زنم ودوان دوان مي رم به سمت كابينت.(البته من هميشه يه دور همه رو چك مي كنم اگه بازه مي پرم روش)اونوقت مامان وبابا هرجاي خونه باشن متوجه مي شن كه من يه كار خطايي دارم مي كنم.اين رو هم بگم كه بنا به تحقيقات بعمل اومده بابا بابك هم وقتي كوچولو موچولو بود مثل من يه آهنگ خاصي مي زد و بعد اقدام به خرابكاري مي كرد.(بابا بابک از من تقلید کرده بود)

 

خوب دیگه ...باید برم شیطونی کنم....کار دارم.....وقت ندارم بنویسم....باید شیطونی کنم....به شما نی نی های مهربون هم توصیه می کنم تا می تونین شیطونی کنین.چون انرژی هامون هم یه جورایی باید تخلیه بشه.این شیطونی هامون البته اگه کار دستمون نده می شه یه خاطره شیرین برای مامان باباهامون .یادتون نره ها....بای بای..

 

 

نوشته شده توسط لیلا در دوشنبه هجدهم تیر 1386 ساعت 11:55 | لینک ثابت |

سلام

ممنونم از همه شما دوستهای خوبم که با نظرات وراهنمایی هاتون منو خوشحال کردین

ديگه تصميم گرفتم كه هرموقع آرين غذا نخورد بشقاب غذاشو بذارم جلوش تا هرچقدر مي خوادبخوره.نمي دونين چه كيفي كرد.شما ني ني ها به ماماناتون بگين حتما اين كار روبكنن.اگه بدونين چه حالي بهش داد.فقط اینکه تمام زندگیم شد ماکارونیخودتون ملاحظه کنین.

  

 




 
 
صبح جمعه آرين كوچولو رو برديمش آرايشگاه تا موهاشو كوتاه كنه. .اولش به روي خودش نياورد اما آخراش ديگه طاقت نياورد و هي وول خورد ...هي وول خورد ...بعد هم يه جوري گريه كرد كه من وبابك گفتيم  كه همينطوري خوبه و پسرك هم پريد تو بغلم .
  
 
آرین خوش خنده
آرین شیطون
آرین خوشخواب

 
بابا بابكش ازش پرسيد...آرين مامانت رو چندتا دوست داري؟  مي گه 10 ...خلاصه بگم كه آرين من همه رو 10 تا دوست داره. از مامان و بابا گرفته تا اسباب بازي ويخچال و ماشين لباسشويي ...همه رو 10 تا دوست داره.
يه شبي كه خوابيده بوديم ديدم آرين بيدارم كرد وملحفه اش رو داره مي ده دستم ....خداي من ...پسرم سردش شده بود ومي خواست بهم بفهمونه كه اون رو بذارم روش.نمي دونين چه كيفي كردم.
 
تو http://ninisite.com به يه چيزهايي برخورد كردم كه بد نيست شما هم بدونين.
 
 
به كودك خود كمك كنيد تا مستقل تر شود
1-خانه را براي كودك نوپاي خود، امن كنيد.
2-اجازه دهيد كودك شما، تصميم بگيرد. مسلما ، به او امكان يادگيري و رشد داده ايد.
3-روش انجام كارهاي مختلف را به او ياد بدهيد.
4-اجازه دهيد او هم در كارهاي شما شريك شود.
5-وقتي او دارد كاري را انجام مي دهد، شما دخالت نكنيد.
6-هنگام خداحافظي، از خودتان نگراني بروز ندهيد.
7-"غياب" خود را تمرين كنيد.
8-پنهاني از خانه خارج نشويد.
9-به او نشان بدهيد كه دوستش داريد.
 
نوشته شده توسط لیلا در یکشنبه دهم تیر 1386 ساعت 9:10 | لینک ثابت |
 
business articles