تبليغاتX
Lilypie 3rd Birthday PicLilypie 3rd Birthday Ticker من و پسرم آرین <

--- اگه ازم بپرسين تو اين دوسال ودوسه ماهي كه از به دنيا اومدن آرين گذشته كدوم زمانش از همه بامزه تره مي گم بعد از 2 سالگي.امروز صبح که می بردمش مهد بهش گفتم آخه من چطوری تو رو بذارم برم؟؟زبون آرين داره باز مي شه .اگه بدونين چه بامزه حرف مي زنه....اصلا نگران دير حرف زدنش نيستم.چون تو كتابهاي روانشناسي كودك نوشته دير صحبت كردن بچه ها ربطي به هوش و...نداره بلكه به شكل گيري فك و زبان و آرواره هاست كه تو پسرها ممكنه يه مقداري ديرتر از دخترها باشه. مثل بلوغ دير و زود داره اما سوخت وسوز نداره  در مورد انيشتين هم نوشته بود كه دير به حرف زدن افتاد.قابل توجه مامانهايي كه بچه هاشون دير حرف زدند.ناراحت نباشين .بگذريم...

 

--- اين تعطيلات خرداد هم كه تو خونه بودم..خوردم..خوابيدم..بابك هم كه امتحان داره و همش درس وكتاب..دو روز اول تعطيلات هم تا ساعت يازده شب کانورت داشتند.روزهاي بعدش هم همش درس وكتاب و...دلم براش مي سوزه.منتظرم امتحانش تموم شه يه كمي برم خريد كنم يا قدم بزنم يا اينكه بريم پيك نيكي چيزي..

 

--- همش نگران بودم كه بعد از تعطيلات آرين دوست نداشته باشه بره مهد اما خدارو شكر اينطور نبود.وقتي هم رفتم دنبالش مربيش گفت كه الان آهنگ گذاشته بوديم و آرين داشت برامون مي رقصيد.قربونش برم من.

 

--- اسم بيشتر ماشينها رو مي دونه مثلا پجو=پژو   ننو=رنو   پپاد=پرايد  پرشيا هم كه هر وقت مي بينه مي گه بابا بابك...206 هم كه اولين ماشيني بود كه مي شناخت.فكر كنم زير يكسال بود.عشق ماشينه ديگه.به داييش رفته.

 

--- چند روز پيش كه ليندا داشت درس مي خوند انگار براي آرين يه سوژه جالب فراهم كرده بوديم.دونه دونه ورقهاي جزوه اش رو  در مي آورد وبهش مي داد  مي گفت "ديدا بيا" اين پروسه n بار تكرار شد.آخرش هم گير داده بود كه" ديدا لالا =با ليندا بخوابم."ليندا هم مي گفت اين شب امتحاني بخت واقبالم رو ببين.همش هم فيلم بود.چون اصلا خوابش نمي اومد و طبق معمول به زور بايد مي خوابوندمش.

 

--- امروزبراي مربيش نوشتم كه لطفا براي آرين توضيح بدين كه وقتي از مهد مياد خونه حتما بايد مامانش دست وصورتش رو بشوره و لباسهاشو عوض كنه ولباس خونه بپوشه .چون يه مدتيه كه خيلي مقاومت مي كنه.براش نوشتم فكر كنم حرف شما روش بيشتر اثر كنه.حالا ببينم امروز چيكار مي كنه.

براش شعر توي ده شلمرود حسني تك وتنهابود رو كه مي خونم همش رو پردازش مي كنه.بعد بهش مي گم آرين مياي بريم حموم مي گه "من ميام"كاملا متوجه مي شه كه حسني كار بدي كرده.

 

 

 این هم هنر نمایی آقا آرین ببینین چه بلایی سر دفترچه بیمه اش آورده.

 

Image Hosting by PictureTrail.com Image Hosting by PictureTrail.com Image Hosting by PictureTrail.com Image Hosting by PictureTrail.com
نوشته شده توسط لیلا در سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387 ساعت 11:52 | لینک ثابت |

گاهي ياد دوران بچگيم مي افتم.مدرسه مي رفتيم...امتحان مي داديم...مخصوصا الان كه خرداده و حال و هواي امتحان داره.چقدر خوب بود اون روزها...چقدر زندگي شيرين بود...خيلي به اون وقت ها فكر مي كنم...خيلي ..همه دور هم بوديم اما الان هركي رفته سراغ زندگيش ...دور ...نزدیک...و ديدارهامون غنيمت شده...اون موقع قدر خوشبختي رو نمي دونستيم و فكر مي كرديم خوشبختي يعني چي...نه مسئوليتي بود...نه ناراحتي و...تنها غصه دلم مشق شبم بود....هميشه به پدرم غبطه مي خوردم كه خوش به حالش وقتي از سركار مياد خونه نبايد مشق بنويسه....در كل اتفاقاتي كه رخ مي ده چه خوب و چه بد...كلي تغييرات بوجود مياره...اونوقته كه زماني كه به گذشته هات فكر مي كني مي بيني همشون يه خاطره برات باقي مونده.

شايد وقتي پير شديم اين روزها هم برامون خاطره بشن.روزهايي كه قدرشون رو ندونستيم و خيلي زود می گذرند.پس چه بهتر كه همين الان اين روزهاي جووني مون رو غنيمت بدونيم وتا سپري نشدند ازشون استفاده خوب ببريم...

يه كمي دلم گرفته بود.اما به آرين كه فكر مي كنم با اينكه اينقدر شيطونه وامانم رو بريده ولی انرژي مثبت مي گيرم.الان ديگه هر چيزي رو كه براش توضيح مي دم خوب گوش مي ده.مثلا چراغ راهنمايي رو براش توضيح دادم .هروقتي چراغ قرمز يا سبز مي شه بهم نشون مي ده.چون من براش توضيح دادم طرف صحبتش هم من هستم.خيلي جالبه  براش توضيح دادم كه آقاي دكتر مهربونه.تو كه حالت بد مي شه وسرفه مي كني آقاي دكتر بهت شربت مي ده و حالت خوب مي شه.الان وقتي مي بريمش دكتر خيلي سعي مي كنه كه گريه نكنه و كاملا مشخصه كه خودداري مي كنه تالحظه معاينه که ديگه نمي تونه جلوي اشكش رو بگيره.اما مثل قبل مطب رو ديگه نمي ريزه رو سر خودش.

در مورد شير براش توضيح دادم كه آقا گاوه و خانم گاوه ميرن پيش آقاي سوپرماركت و بهش شير مي دن ومي گن مال آرينه.اونوقت بابا بابك مي ره سوپر ماركت و اونو مي خره...الان هر وقتي از جلوي سوپرماركت سر كوچه رد مي شيم مي گه "ما..ما"يعني آقا گاوه.يه كتاب اعداد براش خريدم كه شماره دو شكل دوتا گاو كشيده كه هميشه به اونجا كه مي رسه مي گه"ما...ما"يعني گاو" لي" يعني شير...من هم كه كامپايلرش هستم و ترجمه می کنم  حرفهاشو.هر چيزي رو كه نتونه تلفظ كنه مي گه "ببيت"

براي مربيش نوشتم اسم هم كلاسي هاش و اونهاييكه باهاش بازي مي كنن رو برام بنويسيد.

برام نوشت  ايمان-اشكان-ژينا-آرميتا-آراد-فاطمه و يكي دوتا ديگه كه يادم نيست.  فكر كنم از همه بيشتر از آرميتا خوشش مياد.چون تو خونه همش صداش مي زنه "بابيتا"...اونقدر هم بامزه مي گه.يه روز صبح كه بردمش مهد آرميتا با مامانش داشت مي رفت كه آرين صداش زد ..بابيتا...قربون صدا کردنت برم من.

خدا همه بچه هامون رو در پناه خودش حفظ كنه .خدا كنه كه هيچ بچه اي مريض نشه.آمين

 

نوشته شده توسط لیلا در پنجشنبه نهم خرداد 1387 ساعت 10:39 | لینک ثابت |
 
business articles