چند روزي نبوديم.رفتيم جايي كه ريه هامونو پر كنيم از اكسيژن.جايي كه هم كوه داره و هم دريا.به نظرم سه چهار روز كمه.كاش تابستون همه تعطيل بودند و اگه دوست داشتند كشيكي مي رفتند سر كار.خوش به حال معلمها نه؟
جاده رامسر-جواهر ده بود جای همتون خالی.![]()
تله کابین رامسر
بالای تله کابین ..قله کوه...هوا خنک...توصیه می کنم یک بار هم شده برین اونجا...فوق العاده بود.

پارک جنگلی صفارود تو مسیر رامسر به سمت جواهر ده...طبیعت بکر...فقط صدای رودخونه و پرنده..

جای همتون خالی بود...
احساس مي كنم هر چقدر آرين بزرگتر مي شه وابستگيش بهم داره بيشتر مي شه.همش مي خواد پيش من بخوابه.گاهي شبها بيدار مي شه مياد تو اتاقمون و مي گه من مامانمو مي خواستم و پيشم مي خوابه.گاهي هم بيدار ميشه و مي گه مامان بياد اينجا بخوابه.وقتي ازش مي پرسم اتاق مامان كجاست در جواب اتاق خودشو نشون مي ده مي گه اينجاست ديگه...
چهار شنبه آرين مريض شده بود.اسهال و تب و همش مي گه شكمم درد مي كنه.دكترش نبود و برديمش كلينيك تخصصي کودکان...نمي دونم چرا هرچي دكتر بي سواده گير ما مياد.مي دونين بهش چه دارويي داد؟سولفات روي + پرومتازين كه براي حساسيته +آمپول ضد تهوع ...من نمي دونم كدومش به تب و اسهال ربط داره.انگار دکتره تو باغ نبود...همونطور گذاشتمش كنار .بعداز ظهر برديمش يه دكتر ديگه بهش شربت كوتريموكسازول داد.الان خدا رو شكر بهتر شده .ديشب بهش گفتم آرين فردا بايد بري مهدكودك گفت نه من شكمم درد مي كنه.منو ببر خونه مادر جون...اي ناقلا .....از حالا ياد گرفته. ..پنج شنبه و جمعه هم كه بابك ماموريت بود.مردم و زنده شدم تا اين هواپيما شون فرود بياد و موبايلشو روشن كنه.به هيچي نمي شه اطمينان كرد.چقدر براش آيه الكرسي خوندم.خدا پشت وپناه همه باشه .ان شاله.
راستي ماه رمضان بر همه مبارك.چقدر خوبه كه بتونيم اونطور كه بايد ازش استفاده كنيم و بهره ببريم.
[ ]
+ نوشته شده در ساعت12:31 توسط لیلا
تنبلي هم يه حدي داره.نه؟ براي اينكه بگم كه هستم و هستيم و ... همين .![]()
من عاشق موهاي فرفري آرين هستم.مخصوصا وقتي بلند مي شه.مدلش يه جوريه كه رشد موهاش به سمت بالاست.يعني هرچي بلندتر مي شه از نظر حجمي مي ره بالا و اونوقته كه از دست زدن بهش خوشم مياد.جنس موهاش و مدل سرش يا راحت بگم كامپلت شبيه بابكه.پدر و پسري گفتند ديگه.من نه تنها نا راحت نيستم كه شبيه بابكه بلكه وقتي اين دوتا رو كنار هم مي بينم كه چقدر شبيه همند كيف مي كنم
.البته بدم هم نمي اومد شبيه من مي شداااااااااااااااا
.آخه بعضی ها به هيچ وجه نمي خوان قبول كنن كه بچه شون شبيه پدرش شده و واقعيت رو مي خوان عوض كنن.خوب اگه بده چطور باهاش ازدواج كردي ؟ خدا رو شكر اين يكي خصلت از ما دور شده. هميشه به بابك مي گم كه آرين شبيه تو شده اما اخلاقش شبيه من شده.مي دونين چه جوابي بهم مي ده؟مي گه كاش قيافش شبيه تو بود اما اخلاقش شبيه من مي شد..........يعني چي؟؟؟؟؟؟؟؟يعني من اخلاق ندااارم؟؟؟كلي هم بعدش مي خنده.آخرش نفهميدم اين حرفش شوخيه يا جدي؟؟؟![]()
ديشب وسايل كمدمون رو ريختم بيرون.چه عتيقه هايي كه پيدا نكردم.آرين كه جلو تر از من د رتلاش بود چمدون مون رو برداشته بود و هي مي كشيد اينو ر و اون ور....يه جفت لنز آكبند تاريخ مصرف گذشته پيدا كرد.يكي رو داد به بابك گفت اين هم جايزه تو
.اون يكي هم دستش گرفت و خوابيد.جالب اينجاست كه چمدون هم گذاشت كنار تختش.صبح كه مي خواستم لباسش رو تنش كنم خنده ام گرفته بود.امان از تو آرين شيطون.![]()
چند شب پيش اومده وسط خواب فكر كنم ديگه نزديكهاي صبح بو ديدم آرين اومد تو اتاقمون و با صداي بلند گفت بابا....اجازه مي دي من پيش مامانم بخوابم؟؟؟؟من تو اوج خواب بودم اما كاملا اين جمله يادم موند.بابك هم طفلكي بالش به دست رفت تو اتاق آرين.![]()
![]()
چند روزه گير داده و از بابك مي خواد براش بنز واقعي بخره.بهش گفتم كه اگه غذا بخوري و بزرگ بشي قد بابا بشي اونوقت بابا برات بنز واقعي مي خره.الان هر روز ازم مي پرسه كه من بزرگ شدم؟ ![]()
سعي مي كنم كه اين دفعه زودتر بيام.دلم براي همتون تنگ مي شه.![]()
![]()
پی نوشت:دیشب که رفته بودیم موبایلمو که طبق معمول خونه مامانم جا گذاشته بودم بیارمش به بابک گفتم بریم برای آرین یه سی دی جدید بگیریم که حداقل فردا بعداز ظهر یه کمی بخوابم.چون احساس می کنم از سی دی های قبلیش خسته شده و در نتیجه نمی ذاره من بیچاره یه چشم رو هم بذارم.بابک هم براش عصر یخبندان ۲ رو خرید.انگار شماره یک رو نداشتند.تعریفش رو شنیده بودم اما خدا کنه قشنگ باشه.چون توفیق اجباری هم برای ما می شه .می دونین که...![]()
[ ]
+ نوشته شده در ساعت10:13 توسط لیلا
سلام
عروسي ليندا هم به خيري و خوشي سپري شد و از دو روز قبلش مرخصي گرفتم و همش آرايشگاه و خريدهاي ريز و درشت كه كلي هم شد . يا اينكه ليندا كه ميرفت آرايشگاه از چند روز قبلش بايد همراهيش مي كردم و... روز عروسي موهام رو فر درشت كردم.اولش مي خواستم به همون شكل شينيون باز درستش كنه اما همه كساني كه تو آرايشگاه بودند نظرشون اين بود كه با توجه به رنگش همينطور باز قشنگتره بهش ديگه دست نزنم.پشيمون هم نشدم چون بابك خيلي خوشش اومده بود و تو عروسي هم همه بهم مي گفتند كه خيلي موهات خوشرنگ و خوب شده.من هم...
خداروشكر از لباسم هم راضي بودم.خواهر عروسي بود
ليندا هم كه شبيه عروس خارجي ها شده بود آرايش شيك و ساده.من كه خيلي خوشم اومد.![]()
از آرين بگم كه تا به حال عروسي نبرده بوديمش.براش توضيح داده بودم كه عروسي خاله لينداست و ...چطوري هست و...ما جز اولين نفرهايي بوديم كه وارد شديم .آرين همش مي دويد وسط سالن و مي گفت مامان ...اينجا عروسيييه؟...بگذريم كه چقدر شيطوني كرد و چند بار گم شد و...آخر عروسي هم وسط مجلس گفت مامان بغل كن...من هم بغلش كردم همونجا تو بغلم خوابيد تا خود صبح. من يادمه عروسي داييم كه بود من هم سن آرين بودم.يه صحنه هايي از عروسي داييم يادمه اما يادم نمياد كه اينقدر شيطوني كرده باشم.البته اينو بايد از مامانم پرسيد.
تو این عکس بالایی یه دستش شیرینیه و اون یکی دستش آدامسشه.قربونت برم .![]()
امروز صبح بابك جلوی يه نونوايي پارك كرد و رفت نون بگيره.يه لحظه ناخودآگاه به چهره مردم كه مي رفتند و مي اومدند دقت كردم.انگار عمق وجودشون با غم و خستگي از دنيا گره خورده.شايد خود من هم همينطوري باشم.نمي دونم.اما ريشه اين خستگي ها و غصه ها كجاست؟چيزي نيست كه با اين حرفها بهش راجع بهش بحث كرد.من قبلا راجع به مسائل دور و برم بي خيال بودم و اصلا به چيزي فكر نمي كردم.اما الان يه چندساليه كه خيلي چيزها برام مهم شده يا بهتر بگم به جاي اينكه براي خودم دل بسوزونم براي مردم كلي غصه مي خورم.مثلا همين هواپيماي توپولفي كه سقوط كرد و يه دنيا سئوال و چرا و چرا و چرا.......دوست ندارم اينجا راجع به خيلي چيزها بنويسم اما تا كي بايد اينطوري باشه؟
امروز تنها چيزي كه بهم انگيزه داد وبلاگم رو آپ كنم تولد بابك عزيزم بود .ديشب يه كيك كوچولو خريديم و يه دونه شمع هم روش گذاشتيم.حالا هرچي به آرين مي گم تولد بابا بابكه مي گفت نه تولد من هم هست.خلاصه اينكه دوتايي ازشون عكس گرفتم و...

بابك جون الهي صد ساله بشي...ان شاله هميشه و هميشه سالم و موفق و شاد و پيروز باشي و ما هم با شاد بودنت شاد باشیم.![]()
تولدت مبارك
[ ]
+ نوشته شده در ساعت8:38 توسط لیلا








